<*براي يافتن مرواريد درياها را جستجو مکن ،شايد در گريبان خودت باشد*>
  بازديد امروز: 1  بازديد ديروز: 3   کل بازديدها: 1480
 
الهه عشق
 
+ مادر
نويسنده: فرزانه(يکشنبه 15/2/1387 ساعت 4:21 عصر)

 


مادر
 


مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود


سفارش دهد تا برايش پست شود.


وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد که روي جدول خيابان نشسته بود و گريه مي کرد.


مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب ، چرا گريه مي کني؟؟!!


دختر در حالي که اشک مي ريخت گفت: مي خواستم براي مادرم  يک شاخه گل رز بخرم  ولي پولم کم است!


مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا من براي تو يک شاخه گل رز زيبا ميخرم.


وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟!


دختر دست مرد را گرفت و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد!


مرد او را به قبرستان برد و دختر کنار يک قبر تازه نشست و گل را روي قبر گذاشت...


مرد قلبش به درد آمد! طاقت نياورد و بسرعت آنجا را ترک کرد.


به گل فروشي برگشت،  دسته گل را گرفت و 400  کيلومتر رانندگي  کرد تا خودش دسته گل  را به مادرش بدهد.


 



انتقاد کنيد، پيشنهاد بديد ( )


ليست کل يادداشت ها
[17/5/1387- 2:40 ص] باز آمدم
[24/3/1387- 12:14 ع] فرشته
[12/3/1387- 4:1 ع] صندوقچه
[آرشيو شده ها]

|  RSS  |
| Home |
| ID |
| Email |


|| نوشته هاي پيشين ||
روشهاي عاشقانه
شيوه ي جلب دوستي پايدار
مشاجره
سال هاي ازدواج
عظمت عشق
باز هم عشق
مادر
خوشبختي
بهشت
چگونه جذاب باشيد
خيانت
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن
|| منو بشناس ||
الهه عشق
فرزانه[15]
الهه عشق همواره با توست...

|| لوگوي وبلاگ من ||
الهه عشق

|| دوستان ||
وحيده
بر سر راهت دامي از عشق پهن کردم
ناگفته هاي عشق
سالهاي بلند من بي تو
تنهايي
SIMORGH
کيمياي عشق
(._.)عشق(._.)
راستي تاحالا عاشق شدي؟
اي خدا دلگيرم ازت
دخترونه
سپاهان _ پوريا
customize
دنياي قلم
بچه دومي ها