<*براي يافتن مرواريد درياها را جستجو مکن ،شايد در گريبان خودت باشد*>
  بازديد امروز: 2  بازديد ديروز: 3   کل بازديدها: 1481
 
الهه عشق
 
+ فرشته
نويسنده: فرزانه(جمعه 24/3/1387 ساعت 12:14 عصر)

Angel


فرشته


در مطب دکتر به شدت به صدا در آمد.


در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود، به طرف دکتر دويد.


آقاي دکتر... مادرم!! و در حالي که نفس نفس مي زد ادامه داد: خواهش مي کنم... با من بياييد! مادرم خيلي مريض است.


- بايد مادرت را به اينجا بياوري، من براي ويزيت به خانه‌ي کسي نمي روم.


- ولي دکتر... اگر شما نياييد او مي ميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.


دخترک دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد، جايي که مادرش در بستر بيماري افتاده بود.


دکتر شروع به معاينه کرد و توانست با استفاده از دارو تب را پائين بياورد. او تمام شب را بر بالين زن ماند.


صبح که شد زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد.


دکتر گفت: بايد از دخترت تشکر کني، اگر او نبود حتما مرده بودي...


زن با تعجب گفت: ولي دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته!! و به عکس بالاي سرش اشاره کرد.


پاهاي دکتر از ديدن عکس سست شد. اين همان دختر بود! فرشته‌اي کوچک و زيبا...



انتقاد کنيد، پيشنهاد بديد ( )


ليست کل يادداشت ها
[17/5/1387- 2:40 ص] باز آمدم
[24/3/1387- 12:14 ع] فرشته
[12/3/1387- 4:1 ع] صندوقچه
[آرشيو شده ها]

|  RSS  |
| Home |
| ID |
| Email |


|| نوشته هاي پيشين ||
روشهاي عاشقانه
شيوه ي جلب دوستي پايدار
مشاجره
سال هاي ازدواج
عظمت عشق
باز هم عشق
مادر
خوشبختي
بهشت
چگونه جذاب باشيد
خيانت
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن
|| منو بشناس ||
الهه عشق
فرزانه[15]
الهه عشق همواره با توست...

|| لوگوي وبلاگ من ||
الهه عشق

|| دوستان ||
وحيده
بر سر راهت دامي از عشق پهن کردم
ناگفته هاي عشق
سالهاي بلند من بي تو
تنهايي
SIMORGH
کيمياي عشق
(._.)عشق(._.)
راستي تاحالا عاشق شدي؟
اي خدا دلگيرم ازت
دخترونه
سپاهان _ پوريا
customize
دنياي قلم
بچه دومي ها